بنام خدا

موضوع .انقلاب اسلامی

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبودمردمونی مهربون درکنار هم زندگی میکردند.ولی همه خمیده پشت. پریده رنگ. خسته ونالان وخموش.از هر پرسیدم چرا؟ میگفت چه فایده که ما زنده ایم ومثال مردگانیم .پرهای ازادی ما. به دست یک دیو سیاه. شده اسیر .یه استخون توی گلو. یه خنجری زیر گلو .کافی ناله ای کنیم.  یا یه کمی گلایه و شکوه کنیم . خلاصه مردم این دیار به هر بدبختی گذران ایام می کردند.ولی کسی جرات اعتراض نداشت.بهار این مردم همه رنگ خزون گرفته بود .تو اسمون شهرشون ابرای تیره وسیاه

زمیناشون خشک وبی جون .بچه هاشون خسته وزار .روزگارشون تیره وتار .در زیر یوغ اجنبی. امریکاو یا انگلیس. فرقی به حالشون نداشت.یه مشت مردم ضعیف . هیکلاشون خیلی نحیف.نه ارامش نه امنیت.همه بودن بی معنیت .شبها توی خونه هاشون  دست میبردن پیش خدا. که ای خدای یه کاری کن .به حال ما بیچاره ها نگاهی کن. دیگه نمونده طاقتی.کرم کن وحالا دیگه ابرای تیره رو ببر. نور بتابون به شهرمون .خسته شدیم.واله وسر خورده شدیم .یه کاری کن ....خلاصه در یکی از همین شبها ناله های این مردم به گوش خدا رسید ودلش به حال این مردم بیچاره سوخت.واز میان ستارگان اسمان علم یکی را برانگیخت و مامور کرد تا این مردم را از زیر ستم وظلم این اجنبی ها ازاد کند

یک روز که مردم از خواب بیدار شدند .دیدند که اسمون شهرشون روشن شده .از این بپرس از ان بپرس .که چه شده چه اتفاقی افتاده . یکی گفت خورشیدی اومده تا همه جا رو روشن کنه .گفتن کیه؟ گفتن که اون روح خدا خمینی. یه مرد پاک باصفا اومده از پیش خدا.تا دیوارو بیرون کنه ازاین دیار .اومد خلیل بت شکن.به یک اشاره او شکست .ریشه اجنبی هارو از هم گسست.خلاصه مردم. دوباره جون گرفتن.از نور خورشید خدا دوباره نور گرفتن.دیوا همه گریختن.ابرا همه از ترس نور خورشید ذوب شدن وپریدن اسمون شهر ایران دوباره در بهمن ماه بدست اون مرد پاک. دوباره نور افشان شد.مردم همه دوباره پرهای ازادیشونو پس گرفتن.وبا شوق زیاد پرواز ازادی را در 22بهمن جشن گرفتن .سی سال واندی میگذره از اون روزا.چه شوری بود جه حالی بود .برای حفظ ازادی .باید ستاره میدادیم .ستاره ها همه به عشق خورشید.نوراشونو دادن به نور خورشید.رفتن که ما بمونیم.تو ازادی بخونیم .سرود با هم بودن .دنبال خورشید بودن .

بله اون خورشید رفت وخورشیدی دیگر امد.وهمچنان تا به امروز بر این سرزمین نور افشانی میکند.انشا....ومردم این سرزمین تصمیم گرفتن که دیگه به ابرای سیاه فرصت ارز اندام ندهند.وبا شهامت و یکدلی برای مبارزه با این اجانب در بیست ودوم بهمن شوری دیگر بیافرینند.تا اگر خدای نکرده ابری تیره خواست بر این سرزمین نورانی سایه افکند .بااتحاد وهمبستگی ان را از بین ببرند.به امید روزهای شاد همیشه بهمن دیگر  

 

نگارش در تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ توسط عباس حاج باقری | نظرات()
انقلاب اسلامی
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها
 



قالب وبلاگ